دانلود جدید ترین ها

دانلود جدیدترین مطالب روز دنیا

اسوه های اخلاق (آیت اللّه محمدعلی شاه آبادی) http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4723/37715اللّه ,ایشان ,حضرت ,چنین ,آبادی ,علیه ,علیه السلام ,اللّه میرزا ,میرزا محمد ,سلام اللّه ,سراج الملک ,سلام اللّه علیها




اللّه ,ایشان ,حضرت ,چنین ,آبادی ,علیه ,علیه السلام ,اللّه میرزا ,میرزا محمد ,سلام اللّه ,سراج الملک ,سلام اللّه علیها;جمالت آفتاب هر نظر باد

  ;ز خوبی روی خوبت، خوب تر باد

حافظ

خلایق را گم شده ای است که در جست وجوی اویند و لازمه هر جست و جویی، عشق است. پس انسان، ناخواسته عاشق است، ولی عشق، زمانی ملموس است که عاشق، مطابق میل معشوق، خود را بیاراید.

;سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد ;تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

انسان هایی را صحبت است که از سرچشمه زلال حقیقت دم زدند و به گفته هایشان نیز عمل کردند؛ عملی با یقین کامل، همانان که یقینشان را از نور به ودیعه گرفته بودند تا چون ستارگانی فروزان بدرخشند که در این ظلمت سرا، راه را گم نکنیم.

رسول ختمی مرتبت که صلوات خدا بر او باد، علمای امتش را همچون ستارگان آسمان تعبیر کرده و فرمودند «مثلُ علماءِ اُمتی مثلُ نجوم السماءِ...». این مردان مرد چیزی جز محبت صدیقه طاهره علیهاالسلام و اولاد پاکشان را سرمایه نداشتند و برای کسب چنین گنجینه ای، از همه چیزشان گذشتند تا سرانجامی شیرین تر از عسل را بیابند؛ چون دانسته بودند: «مَنْ ماتَ علی حبِّ الِ مُحَمَّدٍ، ماتَ شَهیدا؛ هر آن کس با محبت محمد و آل محمد بمیرد، شهید از دنیا رفته است».

طریق بندگی

به سال 1292 ه . ق، کودکی نازدانه چشم به جهان گشود که نامش را «علی» نهادند تا همانند صاحب نام مبارکش، علی علیه السلام ، طریق بندگی و اطاعت حضرت حق را پیش گیرد.

;مهر لب های مرا یاد علی وا می کند ;طوطی خاموش دل را گرم آوا می کند
;جامه آزادگی، مردانگی پوشیده است ;آنکه خود را بنده درگاه مولا می کند

وی تا 12 سالگی، دروس مقدماتی حوزوی را نزد پدر بزرگوارش، حضرت آیت اللّه محمد جواد اصفهانی که از شاگردان صاحب جواهر بود، به پایان رسانید. سپس تا 18 سالگی محضر مبارک استادان بنامی همچون آیت اللّه میرزا ابوالحسن طباطبایی مشهور به میرزای جلوه، میرزا هاشم گیلانی و آیت اللّه میرزا محمد حسن آشتیانی شاگردی کرد و اجازه اجتهادشان را به دست آورد. آن گاه در نجف اشرف، محضر بزرگانی نظیر آیة اللّه ملا محمد کاظم خراسانی (صاحب کفایه) و آیت اللّه شیخ فتح اللّه شریعت اصفهانی را درک کرد و یک سال در سامرا در محضر آیت اللّه میرزا محمد تقی شیرازی (میرزای دوم) به تحصیل پرداخت. وی رمز موفقیت تحصیلی خود را چنین توصیف فرموده است:

در دیار وادی السلام، عزم چله نشینی در محضر مولی الموالی، علی علیه السلام را داشتم و بدین عزم جامه عمل پوشاندم. پس از گذشت آن چهل روز دیدم که باب علم به رویم گشوده شد و همه چیز برایم واضح و مبرهن گردید.

به راستی که چقدر عظیم بودی ای مرد خدا و چه رازها بین تو و محبوب بود که صفای درونت چنین شاگردانت را مجذوب و مبهوت خود کرد تا آنجا که حتی زمانی که سخن از خوشه چینان خرمن معارف بی کران تو به میان می آمد، نام هایی چون آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی، آیت اللّه العظمی بهاء الدینی، آیت اللّه حاج میرزا عبد الکریم حق شناس و... در درس فلسفه و فقه و اصول و منطق نور افشانی می کند.

;هر کس که به فرمان تو رام است و مُسَخَّر ;از دولت اقبال تو کارش چو نگار است

طریق سلوک

در جان عزیزت چه لطیف نقش بسته بود محبت حضرت صدیقه علیهاالسلام که چنین فرمودی:

اساس دین، حب فاطمه سلام الله علیهاست. اساس اسلام، بغض دشمنان فاطمه سلام اللّه علیهاست و هر که فاطمه - که سلام خدا بر او باد - را بخواهد و بغض اعدای ایشان را، او حقاً مسلمان است.

و چه زیبا بود توصیه این مرد خدا که:

در نوافل شب به مقام شامخ حضرت زهرا سلام اللّه علیها توجه کنید و بدانید استمداد گرفتن از آن حضرت، موجب ترقی و قرب معنوی می شود و خداشناسی انسان را زیاد می کند.

همواره خداوند را به عصمت زهرا علیهاالسلام و به نور آن حضرت و به شرف حضرتش قسم می داد؛ زیرا آموخته بود درس حقیقت را.

;هستی بنا شده ز برای تو، فاطمه علیهاالسلام ;باشد رضای حق به رضای تو، فاطمه علیهاالسلام

و طریق سلوک را بر سالکان حقیقی طریق چنین بیان می فرمود:

سالک الی اللّه در صورتی می تواند به جایی برسد که در ضمن سیر، اول مرتبه، اتکا به خانم حضرت صدیقه سلام اللّه علیها داشته باشد و این محبت خانم است که انسان را به راهی که باید برود، هدایت می کند و اگر نباشد، اصلاً سیری وجود نخواهد داشت.

این چنین می توان به خود بشارت داد که پاک و پاکیزه شده ایم: «لِنُبِشِّرَ أنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرنا بِوِلایَتِکَ» و ما خویشتن را بشارت می دهیم که به واسطه ولایت شما پاک شده ایم.

تا آرامگه یار

«أیْنَ وِجْهُ اللّهِ الَّذِی اِلَیْهِ یَتَوَجّهُ الْاَوْلِیاءُ؛ کجاست آن وجه خدا که اولیای الهی به سوی آن توجه می کنند».

وی صاحب مقام تشرف بود، ولی اسرار را در سینه پنهان داشت. فرزندش در کتاب عارف کامل چنین نقل می کند:

یادم هست آیت اللّه صدر کوپایی که از علما و اساتید بزرگ اصفهان بودند، ارتباط خیلی نزدیکی با مرحوم والد داشتند و مرتب با پدر مکاتبه می کردند، ولی مرحوم پدر هیچ یک از نامه های ایشان را نگه نمی داشتند و همه را فوراً از بین می بردند. فقط یک مرتبه پدرم نامه ایشان را فراموش کرده بودند از بین ببرند و گذاشته و رفته بودند که ما توانستیم آن نامه را بخوانیم. در آن نامه، آیت اللّه صدر کوپایی اصرار کرده بودند در وقت تشرف، این مطالب یادتان نرود. مرحوم پدر که از نماز برگشتند، با حالت اضطراب سراغ نامه رفتند و آن را پاره کردند. ما از این آثار فهمیدیم که ایشان، ارتباطاتی با مقام ولی عصر (عج) دارند، ولی خودشان تظاهری نداشتند و صحبتی نمی کردند... .

;ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست؟ ;منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست؟

حافظ

روح خدا در محضر استاد

بنابر فرمایش حضرت امام خمینی رحمه الله تنها همو بود که روزهای متوالی و پشت سر هم خدمت استاد دلنوازش زانوی ادب بر زمین می زد و در درس عرفان ایشان شرکت می کرد و می گفت: «حتی اگر هفتاد سال استادشان درس می گفتند بنده در درسشان شرکت می کردم».

وی که شاگرد ممتاز مکتب حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بود، چنین فرمود:

احساس می نمودم گم شده ای دارم و برای یافتنش نیز تلاش داشتم که از طریق یکی از دوستان، افتخار آشنایی با این مرد خدا را پیدا نمودم و تا مدرسه فیضیه به دنبال ایشان آمدم و اصرار کردم که با ایشان یک درس داشته باشم. آقای شاه آبادی ابتدا قبول نمی کردند. بالاخره فکر کردند من فلسفه می خواهم و قبول کردند، ولی من به ایشان گفتم من فلسفه خوانده و عرفان می خواهم. باز قبول نکردند و من باز اصرار کردم تا بالاخره قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب نیز خواندم. بیشتر اوقات من تنها بودم که از درس عرفان ایشان بهره می بردم.

گاهی اوقات من از آقای شاه آبادی سؤال می کردم مطالبی که شما می گویید در کتاب نیست، از کجا می آورید؟ گفتند: گفته می شود؛ یعنی از خودم می گویم. و ایشان حق بزرگی بر گردن من دارند و کاملاً وارد بودند چه در فلسفه و چه در عرفان.

;مجنون اسیر عشق شد، امّا چو من نشد ;ای کاش کس چو من نشود مبتلای دوست

ادب حضور

سه سال پیش از رحلت آیت اللّه شاه آبادی قدس سره ، حاج محسن لبّانی، تکبیرگوی مسجد جامع بازار بود. ایشان در مورد عبادت آن بزرگوار چنین می گوید:

به دفعات می دیدم وقتی سر از سجده بر می دارد، اشک از چشمانش سرازیر شده بود: به طوری که همه صورتش را خیس کرده بود و نورانیت عجیبی در صورت ایشان مشاهده می شد.

;جز یاد تو در دلم قراری نبود ;ای دوست به جز تو غمگساری نبود

حاج مهدی فداقی نیز که در کودکی تکبیرگویی مسجد جامع بازار را بر عهده داشت، درباره حالت های معنوی شیخ کبیر چنین می گوید:

من با همان عالم کودکی که داشتم، جذب حمد و سوره خواندن ایشان می شدم و معنویت و روحانیت ایشان در نماز فوق العاده مرا مجذوب می کرد، به گونه ای که یادم می رفت تکبیر را بگویم.

;آن روز که عاشق جمالت گشتم ;دیوانه روی بی مثالت گشتم
;دیدم نبود در دو جهان جز تو کسی ;بی خود شدم و غرق کمالت گشتم

چوب خدا صدا ندارد

روزی آیت الله شاه آبادی به حمام رفته بود. پس از شست وشو وارد خزینه شد و پس از بیرون آمدن، چون می خواست از سطح حمام بگذرد، احتیاط می کرد که آب های کثیف به بدنشان نریزد. سرهنگی که او نیز در حمام بود، چون احتیاط ایشان را دید، به ایشان اهانت کرد و ایشان از این تمسخر و طعن او خیلی ناراحت شد، ولی نه تنها چیزی نگفت، بلکه به راه خود ادامه داد. فردای آن روز مشغول تدریس بود که صدای عدّه ای را شنید که جنازه ای را می بردند. پرسید: چه خبر شده است؟ اطرافیان پاسخ دادند آن سرهنگی که دیروز در حمام به شما اهانت کرد، وقتی از حمام بیرون آمد، سر زبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بیشتر شد تا آنجا که معالجه دکترها سودی نبخشید و در کمتر از 24 ساعت از دنیا رفت و زهر کلامش زهری بر جانش زد. آیت اللّه شاه آبادی بعدها همواره متأثر و ناراحت می فرمود: «ای کاش آن روز در حمام به او پرخاش می کردم و ناراحتی خود را بروز می دادم تا گرفتار نمی شد».

رسم عشق

انسان همواره عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست و این در ناخودآگاه انسان نقش بسته است. همواره به خاطر داشته باش حیات محدود دنیوی مجالی برای عاشقی واقعی نیست و حیاتی ابدی لازم است و ورود به این بهشت جاویدان و پاکبازی در آستان دوست، همتی بالا و اراده ای مستحکم می طلبد. از ظرایف این راه، شهدا آگاهند؛ آنان که همچون مجنون، اسیر و پاکباخته شدند، می دانستند که:

;در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن ;شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

حضرت آیت اللّه شاه آبادی خطاب به اطرافیانش می فرمود: آخر مگر نمی خواهید آدم شوید؟ بعد از این امر و نهی، چند نفر خدمتشان رفته و از ایشان دستور العمل خواستند. ایشان نیز سه دستور العمل داد به این مضمون که:

1. هر کجا باشید و دیدید صدای اذان بلند شد، دست از کارتان بکشید و نماز اول وقت را حتی المقدور به جماعت ادا کنید.

2. در کاسبی (شاید تمام امور) انصاف به خرج دهید و در معاملات (شاید تمام امور) بین دوست و آشنا و غریبه و شهری و غیر شهری فرق نگذارید (یعنی با عدالت رفتار کنید).

3. حقوق الهی را ادا کنید.

مرحوم آیت اللّه سید احمد زنجانی قدس سره درباره خوابی که عارف واصل حضرت آیت اللّه شاه آبادی قدس سره دیده بود، چنین فرمود:

«در خواب دیدند با چند نفر در جایی نشسته اند و بچه ای هم نزدشان بوده. پرتگاهی هم در آنجا بود و همچنان مشغول صحبت بودند و نیز مراقب بچه. از قضا ناگهان دیدند بچه از آنجا افتاد و ایشان از وحشت بیدار شدند و از اتاق سرشان را بیرون آوردند. همان بچه را دیدند که لب آب انبار ایستاده است. خواستند صدا بِزَنند که برگرد، دیدند همان دم توی آب انبار افتاد. فوراً دویدند بیرونش آوردند و اگر یک لحظه دیر بیدار شده بودند، آن بچه تلف می شد.

جنگ ایران و عراق

آیت اللّه نصر اللّه شاه آبادی، فرزند استاد فرزانه نیز چنین می گوید:

قبل از تشریف فرمایی امام به نجف، شبی در خواب دیدم که در ایران آشوب و جنگ است، به ویژه در خوزستان. سر تمام نخل های خرما یا قطع شده بود یا سوخته بود. در این جنگ، یکی از نزدیکان من شهید شده بود و این جنگ که خیلی طولانی شده بود، فرماندهی اش را حضرت سید الشهداء علیه السلام بر عهده داشتند که با پیروزی ایران تمام شد... و از خواب بیدار شدم. پس از تشریف فرمایی امام به نجف، خواب را برایشان تعریف کرد و ایشان گفتند: یک نکته به تو می گویم که تا زمانی که زنده ام جایی بیان نشود. روزی در قم، آیت اللّه شاه آبادی مسیر حرکت را بیان کردو فرمود که: «تو انقلاب خواهی کرد و پیروز هم می شوید و جنگی در خوزستان برایتان رخ می دهد که یکی از اقوام ما نیز در آن جنگ به شهادت نایل خواهد شد.» سپس فرمود: «حالا البته زود است، تا آن زمانی که این مسیر شروع شود، زود است، امّا می رسد» و همان وقایع اتفاق افتاد.

یک سر سوزن محبت

آیت اللّه شاه آبادی می فرمود:

اگر در یک اتاق شیشه ای در دل دریا باشیم، از همه طرف آب دریا و ماهی ها را می بینیم، ولی عطش ما رفع نمی شود. علمی که معلومش پیدا نشده این گونه است و رفع عطش نمی کند، اما اگر دیوار شیشه ای اتاق، یک سر سوزن سوراخ شود، از همان سوراخ همه سیراب می شوند. وقتی که همه چیز با علم معلوم شد، یک سر سوزن محبت کافی است تا انسان سیراب شود، اما اگر شیشه بشکند، آن وقت نورٌ علی نور. همه کسانی که در اتاقند پیش هستی خدا رفته اند.

حقیقت جاوید

;عالم همه قطره اند و دریاست حسین علیه السلام ;خوبان همه بنده اند و مولاست حسین علیه السلام

شخصیتی با این عظمت وقتی که لحظه وداع سید الشهداء علیه السلام را می شنود، همه وجودش می لرزد و اشک قطره قطره از محاسن سفیدش می لغزد.

نام عزیز حضرت سید الساجدین علیه السلام منقلبش می سازد و یاد حضرت علی اکبر بی قرارش.

گویا با حضرت زینب علیهاالسلام واقعه کربلا را می بیند و چنان دامان کوچک باب الحوائج حسین بن علی علیه السلام ؛ یعنی حضرت علی اصغر، آن طفل 6 ماهه، را چنگ می زند که یعنی خدا تو را به مظلومیت آن پیغمبر، ما را از اصحاب شاه خوبان قرار ده. در دسته های عزاداری ایام محرّم در قم پای برهنه همراه با آیت اللّه شیخ عبد الکریم حائری شرکت می کرد و ارادت خود را به این آستان نشان می دادند.

مجالس روضه و زیارت نامه را صبح ها پس از نماز صبح و شب ها برپا می کرد. مجالس عزاداری سالار شهیدان، حضرت اباعبد اللّه الحسین علیه السلام را احیای دین می دانست واز اعماق وجودش، حسین بن علی علیه السلام را حقیقت دین می خواند.

حرکت بسیجی گونه

فرزند گرامی شان، حضرت آیت اللّه نور اللّه شاه آبادی نیز چنین فرموده است:

والد بزرگوار، همراه پدر و برادرشان در همسایگی سراج الملک بودند و ایشان نزدیک مرکزی که متعلق به شخصی به نام (کنت) ارمنی بود، سکونت داشتند که هم مرکز لهو و لعب و هم مرکز شراب سازی بود و گفته می شد که شراب دربار شاهی را نیز از آنجا تهیه می کنند. مرحوم جدّ ما (آیت اللّه العظمی میرزا محمد جواد اصفهانی) پس از آگاهی از این موضوع، به عنوان نهی از منکر، صاحب محل را از ادامه آن اعمال خلاف شرع منع فرمود. چون مؤثر واقع نشد، یک روز به اتفاق مرحوم والد (آیت اللّه محمد علی شاه آبادی) و عموی ایشان (آیت اللّه میرزا علی محمد) و جمعی از متدینین به آنجا رفتند. ابتدا خم های شراب را شخصا در چاه خالی می کنند. سپس دیگران به دستور ایشان بقیه شراب ها را بدون آنکه ظروف را بشکنند یا به محل آن لطمه بزنند، خالی می کنند و خارج می شوند. خبر این واقعه به دربار گزارش می شود. ناصر الدین شاه نیز مطلع می گردد و دستور پی گیری می دهد. مرحوم جد ما نیز مطلع می شود و علی رغم آنکه در تهران به حال تبعید به سر می بردند، به قصد مراجعت، عازم رفتن به اصفهان می شوند. عوامل حکومتی این امر را صلاح نمی دانستند و مرحوم جدّ ما نیز فقط به این شرط که این محل خریداری و به مسجد تبدیل شود، رضایت می دهند. اطاعت این امر نموده و آن مکان را مرحوم سراج الملک که از مأمورین ناصر الدین شاه بود، خریداری می کند و به نام (مسجد سراج) نام گذاری می گردد.

;حسن توفیق بین که مسجد کرد ;سطح میخانه را سراج الملک

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4723/37715

 

اللّه ,ایشان ,حضرت ,چنین ,آبادی ,علیه ,علیه السلام ,اللّه میرزا ,میرزا محمد ,سلام اللّه ,سراج الملک ,سلام اللّه علیها

اسوه های اخلاق (آیت اللّه محمدعلی شاه آبادی) http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4723/37715



منبع : عصر انتظار بروایت بحارالانوار جلد 13اسوه های اخلاق (آیت اللّه محمدعلی شاه آبادی) http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4723/37715
برچسب ها : اللّه ,ایشان ,حضرت ,چنین ,آبادی ,علیه ,علیه السلام ,اللّه میرزا ,میرزا محمد ,سلام اللّه ,سراج الملک ,سلام اللّه علیها


مطالب مرتبط